عاشق در بيان علامه حسن زاده آملي
خداوند عاشق است

خداوند عاشق است
خداوند تعالي عاشق ذات خود و معشوق ذات خود است. خواه ديگري را عشق وي
باشد يا نباشد. وليکن چنين نيست که معشوق ديگران قرار نگيرد، بلکه او
معشوق ذات خويش است از ذات خويش و معشوق اشياي بسيار غير خود است.
خداوند تعالي دائم الفضل علي البريه است و قطع و امساک فيض ازلاً و ابداً از چون اويي که فوق التمام است معقول نيست.
فيض از حق نتوان کرد جداي بخل بر وي نسزد داد اسناد
و چون تمام ماسوا فيض اويند و هر يک پرتوي از شعاع آفتاب جمالش هستند و
وجودشان قائم به اوست، لاجرم همه عاشق اويند: «يحبهم و يحبونه»
همه هستند سرگردان چو پرگار پديد آرنده ي خود را طلبکار
و کلّ ما هناک حي ناطق و لجمال الله دوماً عاشق
همه در آستان کعبه ي عشق گرم سبحان ربي الاعلي
اگرچه به نظر دقيق، عشق و عاشق و معشوق مطلقاً فقط اوست... چون عشق حقيقي
فقط در ذات حق متحقق است و چون انقطاع فيض از مفيض و فياض علي الاطلاق
معقول نيست، پس عشق و حبّ به ذاتش عين تجلي فعلي او که فيض اوست مي باشد.
پس عشق است که مبدا ظهور و پيدايش قاطبه ي ماسوي الله است: «کنت کنزاً
مخفياً احببت ان اعرف فخلقت الخلق لکي اعرف»
دلداده ي عشقم و نرفتم بيراه راهي به جز از اين نيست خداي است گواه
چدر هرچه نظر کنم نبينم جز عشق لاحول و لا قوه الا بالله
علامه حسن زاده آملي دروس شرح اشارات و تنبيهات نمط هشتم
چه انتظار عجيبي !!!